محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1302
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مدعم نيز بود كه غلام رفاعة بن زيد جذامى بود و او را به پيمبر بخشيد . وى در غزاى وادى القرى همراه پيمبر بود و تيرى ناشناس بيامد و او را كشت . ابو ضميره نيز بود كه بعضى نسب شناسان فارسى گفتهاند از عجمان پارسى بود و از فرزندان گشتاسب شاه بود و نامش واح پسر شبيزر پسر پيرويس پسر تاريشمه پسر ماهوش پسر باكمهير بود . بعضىها گفتهاند وى در يكى از جنگها اسير شده بود و سهم پيمبر خدا شد و آزادش كرد و مكتوبى براى وى نوشت . وى جد ابو حسين بن عبد الله بن ضميرة بن ابى ضميره بود و مكتوب پيمبر در دست نوادگان اوست و حسين بن عبد الله آن را پيش مهدى آورد كه مكتوب را بگرفت و بر ديده نهاد و سيصد دينار به دو داد . يسار نيز بود كه از مردم نوبه بود و در يكى از جنگها اسير شد و سهم پيمبر شد كه آزادش كرد ، همو بود كه وقتى عرنيان بر گلهء پيمبر هجوم آوردند كشته شد . مهران نيز بود كه حديث از پيمبر روايت ميكرد . پيمبر يك خواجه نيز داشت به نام مابور كه مقوقس او را با دو كنيز ديگر به وى هديه كرده بود ، يكيشان ماريه بود كه او را به زنى داشت و ديگرى سيرين بود كه پيمبر خدا او را به سبب ضربتى كه حسان بن ثابت از صفوان بن معطل خورده بود به دو بخشيد و عبد الله بن حسان از او آمد . مقوقس اين خواجه را با دو كنيز اهدائى فرستاده بود كه در راه حافظ آنها باشد و به مقصد برساند . گويند همو بود كه گفته بودند با ماريه رابطه دارد و پيمبر على - بن ابى طالب را فرستاد و گفت او را بكشد و چون على را بديد و از قصد وى آگاه شد جامه از تن درآورد و معلوم شد كه آلت مردى ندارد و على دست از او بداشت . هنگام محاصرهء طايف چهار غلام از آنجا پيش پيمبر آمدند كه آزادشان كرد و يكىشان ابو بكره نام داشت .